آدمــا گاهــی لـــازمه چنــد وقــت کــرکــره شـونـو بکشــن پــایین
یــه پــارچــه ســـــیــاه بـزنـن درش و بنـویســـــــــن
کســـی نمــــرده ، فقــــط دلــــم گـــرفتــــه
آدمــا گاهــی لـــازمه چنــد وقــت کــرکــره شـونـو بکشــن پــایین
یــه پــارچــه ســـــیــاه بـزنـن درش و بنـویســـــــــن
کســـی نمــــرده ، فقــــط دلــــم گـــرفتــــه
عکســـــت را نگــــاه میکنــــم آخ کــــه ایــــن عکـــس پیـــر
نمیشـــود ...
امــــــا ، پیـــــــرم میکنــــد
نه به خاطر این که فاحشه ایی! نه به خاطر اینکه تن فروشی
دوستت دارم چون نقش مطهره ها را بازی نمیکنی
چون ادعای درستکاری نداری
و نمیخواهی خودت را پشت چهره ای معصوم پنهان
کنی و ادعای عاشقی نداری...
و اگر روزی عاشق شوی ،با قلبت عشق می ورزی ،
نه با جسمی که حریص رابطه است !
تنت سیراب است و روحت تشنه !
برعکس آدمهای امروز که همه تنی تشنه دارند بدون قلب
تنگ نشده حتی به تو فكر هم نمیكنم باران هم تو را دیگر به یاد من
نمیآورد مثل همین حالا كه میبارد... لابد حالا داری زیر باران قدم میزنی .
. . ... اما... چترت را فراموش نكن ! لباس گرم را هم
صبح هم ماجرای ساده ایست گنجشکها بی خودی
شلوغش میکنند
-یه شب بارون میومد… خیلی تنها بودم
چی شد که ترک کردی؟
یه شب بارون میومد… دیگه تنها نبودم !
... چی شد الکـــلی شدی و سیگار رو دوباره شروع کردی؟
... ... -یه شب بارون میومد… دوباره تنها شدم ...
چی شد آوردنت اینجا ، بستریت کردن؟
-یه شب بارون میومد… خیلی تنها بودم… تو خیابون دیدمش ..
اون لعنتـــــــــــــي تنها نبود...
از این خونه بری کیشی ...
تو این خونه خودت شاهی ...
داری سرباز کی میشی ؟
همین جایی که هستی باش ...
عذاب رفتنت کم نیست ...
تو " حوای " کسی میشی ..
که مــــــــن ... می دونم " آدم " نیست ..
حوا نیا ... آدم نیست ...
امروز دهم فروردین تولد یک سالگیه وبلاگمه
از همه ی دوستانی که وبمو تو این یک سال حمایت کردن تشکر میکنم
ممنونم از همتون.
دمتون گرم
سلام دوستاي گلم
اين آخرين آپ 90 ..
اميدوارم سال خوب و خوشي داشته باشين
و اينكه 10 فروردين تولد 1سالگيه وبلاگمه
مرسي از همه ي شما دوستاي وبلاگيم كه با نظرات زيباتون منو دلگرم كردين
اين آپ تا اواخر عيد 91 تو وبلاگم هست.
در آخر سال خوب و پر بركتي رو براي شما دوستاي گلم آرزومندم.
يا حق











بوی باران
بوی سبزه
بوی خاک
شاخه های شسته
باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگ های سبز بید
عطر نرگس
رقص باد
نغمه ی شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک میرسد اینک بهار
میرسد اینک بهار
خوش به حال روزگــار
خوش به حال چشمه ها و دشت ها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که میخندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتــاب
خداوندا ، جای سوره ای به نام “عشق” در قرآن تو خالیست
که اینگونه آغاز شود :
و قسم به روزی که دلت را میشکنند و جز خدایت مرهمی نخواهی یافت
دلم درد می کند
انگار
خام بودند
کاش کسی با آمدنش غافلگیرمان کند...
![]()
عزیزم حسادت نکن،این که بعد ازتو بغل گرفته ام ،
زانوی غم است !
کاش دنیا یکبار هم که شده
بازیش را به ما می باخت مگر چه لذتی دارد

تاوان لحظه هاييست
كه دل ميبنديم

دستی که داس را برداشت،
همان دستی ست...
که یک روز...
در خواب های مزرعه،
گندم کاشت...

حـالـا کـه رفـتـه ای
خیـالت را مـی فـرسـتـی سـرک بـکـشـد
مـیـان رویــاهـایـم کـه چـه شود؟